تبليغاتX

آبـی دریــــا
" اگر تنهاترین تنهایان هم شوم باز هم خدا با من است! او جانشین تمام نداشته های من است... "
" ...پشت بي حوصلگي هاي شب از دورادور ضرب آهسته پاهاي كسي مي آيد"

به نام حس غريب لحظه ها ...

 

نميدونم از كدوم ستاره ميبيني منو ...

 چشماتو ميبندي و دوباره ميبيني منو ...

     پُر بغض جمعه هاي ناگزير و بي صدام ...

     خيلي خستم، باروم كن، دنيا زندونه برام ...

 

امروز يكبار ديگر خانه قبلم را آب و جارو كردم، حياط را آب پاشيدم، گلهاي رازقي را نوازش كردم و با دلي مالامال از عشق به انتظار نشستم ... اما طلوع ستاره ها غروب قدم هايت بود ...

امروز يكبار ديگر بعد از مدت ها انتظار هوا سنگين بود، آسمان بهانه آمدنت را مي گرفت، زمين با دل سنگش گريه سر داده و آب فرياد مي كشيد ....

محبوب قلبها ... انتظارت سال هاست كه در دل تنهائي هايم نشسته و بغضم را به اشك وا مي دارد و حسرت ديدار تو ثانيه هاي پاره پاره ام را به هم پيوند مي زند، به اين اميد كه شايد روزي پاك و خالص، در ميان هاله اي سبز از نور خدا از آسمان بيائي و اين بنده هميشه غريب را به وجود دريائيت ببخشي ...

امروز باز هم انتظار بر دلم چنگ زد و قلبم را شكست ... لحظه ها فرياد كشيدند و عشق بي جواب ماند و من ...

من هنوز هم با دلي لبريز  از عشق به انتظار نشسته ام تا شايد روزي از آن سوي افق بيائي .......

 

ناجي ترانه ها، منو به واژه ها ببخش

 اين حقيرو به سخاوت شب و دعا ببخش ...

 

                                                                                                   ... يا قائم آل محمد(عج)

 

 

امشب زير سايه لطف خداوند زنگيم راهي سفر عشق ميشوم ، سفري كه مدتهاست انتظار آن را مي كشم ...

التماس دعايم را بزرگوارانه اجابت كنيد تا با دستاني لبريز از آنچه به اميدش مي روم باز گردم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 2:3 قبل از ظهر  به قلم دریا  |