|
|
|
|
|
هیچ کس ... هیچ کس جز سکوتم مرا نمیشناسد ! سکوتی که در پهنای پنجره همیشه تاریک اتاقم گُم شده ... هیچ چیز ... هیچ چیز نمی تواند تنهائیم را پُر کند ! تنهائی غریبی که در شریانهای تنم جاریست ... و هیچ لحظه ... هیچ لحظه ای نمی تواند مرا به اوج ببرد! اوج ثانیه هائی که تار و پود گذشته ام را رقم زد و چه زود گذشت ... هیچ کس، هیچ چیز و هیچ لحظه ای نمی تواند عظمت تنهائی دریا را با تمام وسعتش در خود جای دهد .... هیچ کس ...!!!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:58 قبل از ظهر به قلم دریا
|
|
||