تبليغاتX

آبـی دریــــا - دومین سالگرد اشک عشقی از جنس انتظار (تاسوعا ... عاشورا)
" اگر تنهاترین تنهایان هم شوم باز هم خدا با من است! او جانشین تمام نداشته های من است... "
" ...پشت بي حوصلگي هاي شب از دورادور ضرب آهسته پاهاي كسي مي آيد"

 

سال ها پیش که دلم را در پستوی خانه دیگری جا نهادم ضربان نبضم تند تند زندگی را گذراند و من مات از شروعی دیگر چشمانم را دزدیدم و نگاهم را به استقبال قدهای سرد چیزی فرستادم که می گفتند آن را  "ع ش ق" مینامند .......

 

سال ها پیش به یکباره زنده شدم و مزه بودن را چشیدم!

سال ها ...

سال ها ....

سال ها گذشت ...

 

و حالا این منم که با هر طلوع خورشید زنده میشوم و با هر غروب، آن هنگام که ستاره ها ندا میدهند باز هم امیدم نا امید شده، یکبار دیگر در سکوت سرد و تاریکم آرام آرام میمیرم ... تا فردا همچنان خورشید طلوع کند ... تن سردم از شعاع گرمش جان بگیرد و من _ شاید چه کودکانه _ باز هم به انتظار بنشینم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 8:44 بعد از ظهر  به قلم دریا  |