|
|
|
|
|
دوستانم همه حيرت زده مي گويندم كه تو اي سنگ صبور كه تو اي كوه غرور كه تو اي مرز گذشته تَهِ يك كوچه دور اشك ها چهره مغرور تو را مي شويند بين اين اشك و سكوت بين اين درد و جنون همه با ترديد مي پرسندم تو بگو آخر كيست؟... تو بگو نامش چيست؟... و من افسرده در آينه غمها و سكوت پشت يك پرده تاريك از اشك در پي چشمه نور همه جا در همه وقت همچنان چهره زيباي تو را مي جويم!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:40 قبل از ظهر به قلم دریا
|
|
||