|
|
|
|
|
هيچ كس از جنس ما نبود... نه به زلالي دريا نه به پاكي نسيم دريا هيچ كس از جنس تو نيست... آنچنان كه بودي، همانطور سبك... مثل قاصدك خوش خبري كه لحظه اي از راه مي رسد، خبري مي دهد و ناگهان مي رود... و تو هم رفتي... هيچ كس از جنس من نيست... به رطوبت اشك، به دردناكي آه و سرد و يخي از جنس يك انتظار مُرده ... دريا مدت ها پيش در سوگ رفتنت كوير شد! مثل بغض پرستو در هنجره پائيز خشكيد و نبض هوا را در ضربان تند زندگي گُم كرد... درياي مغروري كه انتهايش سقف آبي آسمان را به سجده وا ميداشت در جريان گذر نسيم... يك لحظه، شايد به اندازه تولد و مرگ يك نفس... در تنگناي افسوسي عميق مُرد...........!!! و امروز در دل سالگردي غريب و تنها، بار ديگر متولد مي شوم تا محكم تر از قبل فرياد بزنم: هيچ كس از جنس ما نبود.....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:51 قبل از ظهر به قلم دریا
|
|
||